تبليغاتX
کارکنان بانک صادرات ایران

کارکنان بانک صادرات ایران

اخبار بانک صادرات و شبکه بانکی،اطلاعات بانکی و بانکداری ، نظرات و پرسشهای مشتریان و کارکنان

اگر شما یک مدیر بودید !

یک پرسش امروز ذهنم به خودش مشغول کرده !

ایا ضروری است که کارکنان دارای یک حس خوب یا ذهنیت مثبت نسبت به مدیران خود باشند ؟

به این فکر کنید که شما امروز مسئول شعبه ، مدیر حوزه یا مدیر عامل استان خودتون هستید !

برای انتقال برنامه های مدیریتی خود به رده های مختلف سازمانی چه برنامه ای را در پیش می گیرد ؟

تصور کنید اولین روزی است که با عنوان مدیرت یک استان در یک شعبه حضور یافته اید ! به چه چیزهایی را برای تاثیر گذاری بیشتر بر کارکنان خود تاکید خواهید داشت ؟

مثلا اگر شیشه های بانک زیاد تمیز نبود ، با کارمند شرکتی چه خواهید کرد ؟ عذر او را می خواهید یا به مسئول شعبه تذکر دوستانه ای می دهید تا از این به بعد بیشتر از قبل رعایت حفظ پاکی و تمیزی محیط شعبه رعایت شود ؟ و ایااگر باجه های یک کارمند منظم و مرتب نبودند ؟

اگر عملکرد یک شعبه مناسب نبود ، ایا همان جا به کارکنان شعبه می گویید که این چه وضعی است که شعبه شما در منابع و مصارف و مطالبات دارد و دستور می هید تا بهبود وضعیت فعلی شعبه تمامی پاداشهای متعلقه به کارکنان ان شعبه را به حالت تعلیق در بیاورند ؟

ایا به تحویلدار شعبه این فرصت را می دهید تا با شما همکلام شود ؟

اگر قرار باشد  ، یک همایش در جمع کارکنان محلی برگزار شود ، همه کارکنان را دعوت می کنید یا تنها حضور  مسئولان شعب را کافی می دانید ؟

اگر تمایل به تشویق و تقدیر از رشد مطلوب یک شعبه را داشته باشید ، ایا از همه کارکنان ان شعبه تقدیر خواهید کرد و یا تنها مسئول شعبه را پاداش می دهید ؟

اگر در یک شهر حضور یافتید ، به دورترین شعبه از نظر بعد مسافت سر می زنید ؟ 

اگر شعبه دارای عملکرد مطلوبی بود ایا به ان شعبه سرکشی می کنید یا فقط به همان چند شعبه در مسیر راه خود می روید ؟

ایا دوست دارید کارکنانی داشته باشید که این قبیل پرسشهایی را در ذهن خود دارند ؟!

و ایا هیچ نیازی به رفع چالش های فکری و ذهنی کارکنان خود نسبت به روشهای مدیریتی خود احساس می کنید ؟

به نظرم باورها و ذهنیت های مدیران و کارکنان یک سازمان در قبال یک دیگر نقش تعین کننده ای در هموار سازی انتقال اهداف و برنامه های سازمانی ایفا می کند و همچنین مدت فرایند اجرای برنامه و در نهایت میزان بهره وری و عملکرد بهینه سیستم ،  نیازمند درک متقابل کارکنان و مدیران از یکدیگر است .

مسئله مهم دیگر این است که باید کارکنان را در یک صف و کنار دست هم دید و از انها خواست در کنارتان باشند نه اینکه انها را در یک ردیف و پشت سر هم ببینید و ....

پ.ن :  یک نکته ای هم درباره عملکرد کارکنان که زیاد می شه در کارهای خودمون یا همکاران مشاهده کرد ، این هست که اگه قرار باشه یا اصلا شایعه بشه که امروز و فردا مدیر می یاد این حوزه یا استان بازدید ، یا بازرس می خواد بیاد ، خیلی از کارها درست و بر خلاف معمول همیشه صحیح و اصولی انجام می شند و خیلی چیزها سر جاشون قرار می گیرند . مثلا سعی می کنیم کنار دستمون تمیز باشه ، به مشتری لبخند بزنیم و باهاشون خوش بش کنیم (در زمان بازدید) ، یک سری از امار و اطلاعات به ذهن بسپاریم و ...

از این قبیل موارد به شخصه بدون تعارف در کار خودم و شاید در همه همکاران به چشم خواهد خورد . البته این گونه نحوه انجام کارها و یک حس ترس  هنگامی که احساس می شه ، بر کارها نظارتی وجود داره به یک اخلاق اجتماعی در جامعه ما تبدیل شده و تنها مختص بانک یا کارکنان سازمان ها نیست .

هر وقت به موقعیتی رسیدیم که مثلا در صورت نبودن مامور و خلوت بودن چهار راه باز هم از چراغ قرمز عبور نکنیم ، می تونیم به فرجام مثبت کارهای خودمون امیدوار باشیم و این ادعا رو داشته باشیم که درست کار می کنیم . باید خیلی تمرین کنیم تا بجای زیاد کار کردن به درست کار کردن عادت کنیم .

پ .ن 2: کجایند مردان بی ادعا !؟...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:18  توسط مهدی صمدی   | 

اعلام نتایج قرعه کشی حسابهای پس انداز بانک صادرات ایران

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:13  توسط مهدی صمدی   | 

بیشتر مراقب باشید ...

پ.ن 1 : وزیر بهداشت: موج شیوع آنفلوآنزای نوع A قابل پیشگیری نیست/ جراید

پ.ن 2:درباره مدیریت و کارکنان، در هتل استقلال خبرهای ناخوشایندی شنیدم !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 17:54  توسط مهدی صمدی   | 

رئیس ، مدیر ، رهبر ...

ریاست ، مدیریت ، رهبری ...

به نظرم برای دستیابی به نتایج مورد انتظار و شایسته برای یک سازمان باید پیش و بیش از انکه به اصلاح ساختار اداری توجه داشت، باید به تغییر در نگرش بزرگان سازمان در قبال نوع اداره و کنترل سازمان و کارکنان پرداخت .

اصلاح ساختار سازمانی بدون تغییر و تحول در فرهنگ سازمانی یک نتیجه نامطلوب به همراه خواهد داشت

براستی ایا این توانایی و اراده در مدیران ما برای تغییر وجود دارد ؟

ایا یک مدیر تا به حال به این فکر کرده که چه تعداد از کارکنان سازمان از روی علاقه و با صمیم قلب در خدمت سازمان هستند و چه مقدار فقط به بهانه افزایش ضرایب و پاداش و مزایا ؟

و چرا در یک سازمان قانون پارکينسون را می توان به عینه مشاهده کرد ؟

و ایا ....

بارها سعی کردم یک تغییر در نوع رفتار و نگرش خودم در سازمان در قبال همکاران و مشتریان و همچنین انجام  کارهایی که بر عهده من گذاشته می شه ، داشته باشم . اما یابد اعتراف کنم گاها خیلی زود دلسرد می شم و انگیزه ای برای تدوام در کارها باقی نمی مونه !  بعد از مدت کوتاهی به این نتیجه می رسم که شرایط برای تغییر رفتارهام مهیا نیست .

حال بیان و درک اینکه تا چه حد این وضعیت ، نشان از ضعف و ناکارامدی بنده و امثال من هست و یا بیان کننده ضعف ، سستی و ... خطوط و اصول حاکم بر رفتارهای سازمانی ما ، با خود دوستان و همکاران خواهد بود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:3  توسط مهدی صمدی   | 

بدون شرح ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 17:35  توسط مهدی صمدی   | 

جراحی اقتصادی !!

دو سه روز هست که که گاهی به شرایط پیشرو اقتصاد کشور فکر می کنم . بررسی طرح تحول اقتصادی و همچنین حذف صفرهای واحد پولی در کنار شرایط رکود اقتصادی در ذهن من ، اما و اگر هایی را شکل داده !

هر چند از علم اقتصاد و سواد تحلیل مسائل پولی و مالی بی بهره ام ! اما گاها به این نتیجه می رسم که شرایط و معادلات اقتصادی در حال یک جراحی پنهان هست که شاید به نوعی همان سنت همیشگی آزمون و خطا در حال اجرا می باشد ، اما این بار کمی محتاط تر و دور از توجه افکار عمومی .

در انتهای همه تفکرات ناقص و ناصواب من ، وضعیت مورد انتظار برای شبکه بانکی است که به نظر می رسه  باید خود را برای یک دوره سخت اماده کند چون وضعیت فعلی نظام بانکی خود هر ماه و سال مهیا برای یک شوک می باشد . وقتی عزیزان اظهار می کنند که مطالبات شبکه بانکی و تنها مطالبات معوق دوبرابر سرمایه بانک هاست ، یابد بیشتر مراقب بود تا مبادا تاثیرات هر نوع تغییر در معادلات اقتصادی وضعیت را بیش از این ...

امیدوارم که همه چیز غیر اون چیزی باشه که حقیر فکر می کنم و همه جا امن و امان و همه به هوش و اگاه و همه چیر محیا برای جراحی اخر و برداشتن غده عظیم در اقتصاد ایران عزیز و رفع و ریشه کنی این ضعف همیشگی نظام مالی کشور باشد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 18:30  توسط مهدی صمدی   | 

به مناسبت سالروز درگذشت مهندس مفرح (1361/7/22)

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

  هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

  صحنه پیوسته به جاست

  خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

درباره مهندس مفرح کم و بیش شنیده اید و نظر اکثریت ، درباره مدیریت و عملکرد ایشان مثبت می باشد به گونه ای که روش مدیرتی و نتایج کارهای ایشان را تحسین آمیز می خوانند .

هر چند بر این باورم که حق مرحوم مهندس مفرح آنچنان که باید ، به دلایلی ادا نشده است و جای دارد که در تجلیل از ایشان به گونه ای دیگر و شایسته تر برنامه ریزی صورت بگیره .

امروز هم به همچون سالهای گذشته به بهانه سالروز در گذشت مهندس محمد علی مفرح چند کلمه ای نوشتم و امید وارم که همگی همکاران بانک صادراتی و همه دوستان و علاقه مندان به ایشان از خداوند برای شادی روح مهندس طلب مغفرت و آمرزش داشته باشند .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

پ.ن : به لطف یکی از همکاران مطالبی مرتبط با مهندس مفرح و مدیریت ایشان در دنیای اقتصاد مشاهده کردم که لینک مطالب در اینجا ثبت می کنم .

داستان زندگي مفرح كه بانك صادرات را بزرگ كرد

ژوئن 1962، نخستين بانك ايراني در اروپا

وقتي حقوق كارمندان يك دفعه 3 برابر شد

وقتي بانك صادرات فقط 6 شعبه داشت

نسخه‌هاي دكتر شاخت آلماني براي ايران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 13:16  توسط مهدی صمدی   | 

آفتاب خوبان ...

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

آفتاب خوبان

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

آفتاب خوبان با صدای افتخاری

پ.ن : ۲۰ مهر ماه روز بزرگداشت یاد حافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:18  توسط مهدی صمدی   | 

صداقت !! ؟؟

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم.
 یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم.
 سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است ..

پ .ن 1: صداقت و سلامت اخلاقی این روزها دیگر در خیلی از امور زندگی شخصی و اجتماعی جامعه ما دیده نمی شود.
اخلاق به کیمیایی نایاب مبدل شده و کسانی که هنوز خواهان این گنج هستند باید مرارت ها و رنجهای بسیاری را متحمل شوند .
شاید به نظر شما من کمی بد بین به مسائل پیرامون خود هستم اما خود شما هم می توانید حضور و وجود اخلاق ، درستی ، صداقت را در اطراف خود بسنجید.

و در مرحله بعد ببینید اگر بخواهید کارهای خود و دیگران را بر ساس معیار درستی و سلامت اخلاقی پیش ببرید تا چه حد موفق خواهی بود .

جای تعجب این جاست که دیگر انتظار نداریم در این جا و انجا ،کارها بر اساس اصول صحیح خود انجام بگیره و برای تسریع در انجام امور یا دور ماندن از درگیری و نزاع خود را مبتلا به کارهایی چون رشوه ، چاپلوسی ، ریا کاری و .. می کنیم.

وقتی رفتارهای سازمانی و اجتماعی افراد به یک امر برای تامین منافع شخصی و گروهی نزدیک می شود و هر کس هر چیز را که مطابق با میل و سلیقه شخصی خود است ، تایید می کند و منافع عمومی و سازمانی را نادیده می گیرد باید منتظر عواقب زیانبار این فرهنگ ناصواب باشیم .

وقتی دروغ گویی ، ریا کاری ، تملق گویی و چاپلوسی در یک سازمان و یک جامعه بهترین روش برای رسیدن به هدف ، رشد و پیشرفت باشد ، و به یک باور عمومی تبدیل می شود ، باید سخت در هراس بود تا مبادا به جایی برسیم که دیگر فرصتی برای جبران و بازگشت نداشته باشیم.

متاسفانه این بلای مصیب بار ، این روزها در همه مراتب و سطوح جامعه دیده می شود و در هر چه به سوی هرم بالای ساختار اجتماعی حرکت می کنیم ، میزان انحراف بیشتری را در بعضی موارد شاهد خواهیم بود . حال این که منشاء  شیوع این بیماری از کدام جهت بوده باید کنکاشی منصفانه داشت تا شاید بتوان زودتر مانع گسترش فزاینده  ان شد . هر چند معتقدم که فرصت زیادی برای ...

البته عده ای ممکن است این خطر را منکر شوند و به رشد نمودارها و اعداد ارقام را بدون نزول محسوس استناد کنند ، اما باید اذعان داشت که بار کج به منزل نمی رسد حتی اگر گذر زمان ، اعداد و ارقام و انکار واقعیت به بهانه مصلحت موجب غفلت ما شود .

سعی کردم به مصداقی برای این مطلب اشاره نکنم چون مطمئنا اگر شما هم این موضوع را تایید کنید ،موارد زیادی در محیط کار و سازمان و اجتماع و ... به ذهنتان خطور خواهد کرد.

پ.ن 2: ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم(دکتر شریعتی)
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 20:44  توسط مهدی صمدی   | 

نورهای شمالی

        


        

         

تصاویری از سایت photo.net

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:46  توسط مهدی صمدی   | 

وبصادر ...

نیمه نخست سال هم گذشت و باید منتظر گزارش مالی بانک صادرات به بورس باشیم ...

به نظر می رسه توانایی یک تعدیل مثبت در وبصادر تا گزارش نه ماهه وجود داشته باشه ..

البته نباید از وغدیر غافل شد ، چون هنوز هم بیش 25 % در مالکیت سهام اون به گروه بانک صادرات تعلق داره و با توجه به قیمت پایین تمام شده برای بانک صادرات و روند رو به رشد سرمایه گذاری غدیر ، احتمال شناسایی سود بیشتری برای سهام بانک صادرات تقویت می کنه...

در ضمن چند مدت قبل بابت رد دیون شرکت خریدار بلوک شرکت غدیر با بانک صادرات ، در سه یا چهار سهم شاهد انتقال مالکیت  چند درصدی بودیم که با توجه به روند بازار حرکت جالب و ارزنده ای بود .

پ.ن : دوستان وبلاگ نویسی که در حوزه بانک و بانکداری و مطالب مرتبط و یا ... مطلب می نویسند : ممنون می شم که وبلاگشون معرفی کنند تا تبادل لینک داشته باشیم . امیدوارم که از این آشنایی برای برنامه هایی که در اینده خواهیم داشت ، بهره ببریم ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:23  توسط مهدی صمدی   | 

سعادت و موفقیت ...

اللهم بعلمك الغيب و قدرتك علي الخلق ، احيني ما علمت الحياه خيرا لي و توفني إذا كانت الوفاه خيرا لي

بار خدایا !

تو را به علم غیبت و تواناییت بر آفرینش٫ سوگند می دهم که مرا٬.
تا وقتی می دانی زنده بودن برایم بهتر است ٬ زنده بداری ٬. و هر گاه مرگ برایم بهتر بود ٬ بمیرانم

 مناجات حضرت فاطمه (س)

انديشيدن ، آدمی را به نيکويي وا می دارد. امام صادق (ع)

اخلاق نيکو از خوشبختی هاست. حضرت محمد (ص)

خوشبينی موجب آرامش روح وتندرستی جسم است. حضرت علی (ع)

سعادتمند کسی است که در هجوم و مقابله با مصائب خود را نبازد پاسکال

سعادت آرامش خاطر است . پاسکال

خوشبختی به خود ما بستگی دارد. ارسطو

خوشبختی ، يعنی هماهنگی با حوادث روزگار . فلوبر

خوشبختی، فقط یک تعریف دارد، باور داشتن خوشبختی. ریشینیو

خوشبختی وظيفه نيست ولی نتيجه انجام وظيفه است. ارنست ناروت

سعادت جامعه به مراتب مهمتر از سعادت فرد است. افلاطون

يکی از راه های خوشبختی اين است که نسبت به کوچک ترين نعمت ها شاکر باشيم. هرشل

کسی که از هيچ چيز کوچکی خوشحال نمی شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد. اپيکور

خوشبخت کسی است که خداوند دلی پر احساس به او ارزانی کرده باشد. ويکتور هوگو

تفکر در عاقبت کار رستگاری است. ارسطو

بهترين خوشبختی ها ، ياری به ديگران است. آلبرت هوبار

خوشبختی را بايد درفراغت خاطرو انديشه های هوشمندانه جستجو کرد. ديويد جی مايزر

سعادت حقیقی را در عشق جستجو کنید. تاگور

راز سعادت در اين است که کاری را که به تو واگذار شده دوست بداری . الدوس هاکسلی

وای بر تو اگر بگوئی که خوشبختی من مرده است.آندره ژيد

سعادتمند کسی است که در هجوم ومقابله با مصائب خودرا نبازد پاسکال

سعادت ديگران ، بخشی مهم از خوشبختی ماست. رنان

عظمت نصیب کسانی می شود که دراشتیاق رسیدن به هدف های عالی می سوزند. هیل

چه خوشبختی از انجام وظيفه بالاتر است و چه سرگرمی از کاربهتر - کارمن سيلو

آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است. اوستن

موفقيت به سراغ شما نمی آيد، شما به سراغ آن میرويد. ماروکالينز

صبر و اميد دو عامل موفقيتند. الکساندر دوما

من از اشتباه ، بيش از موفقيت درس آموختم. همفری ديوی

انسان موفق لاقيد نيست وانسان لاقيد موفق نيست. ضرب المثل چينی

موفقيت برای اشخاص کم ظرفيت مقدمه گستاخی است. ضرب المثل ايتاليايی

پيشرفت و ترقی ثمره نظم وترتيب است. اگوست کنت

شما بايد اهداف درازمدت داشته باشيد تا از شکست های کوتاه مدت نرنجيد. نوبل

شکست خوردگان ديروز،فاتحان امروز را به وجود آورده اند ژيلبر سيرون

اگر باور داشته باشی می توانی ، حتما می توانی. ناپلئون هيل

بهتر است انسان کار صحیح انجام دهد تا کار را به روش صحیح انجام دهد. دراکر

وقتی هدفمان را ازدست می دهیم مجبور هستیم سعی خود راچندبرابرکنیم. تواین

شکست ها،پله های نردبان موفقيت است.کسی که از اولين شکست مايوس می شود لياقت توفيق ندارد حضرت علی (ع)

پ.ن : بياييد ساده باشيم چه در باجه يک بانک ، جه در زير درخت. سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:35  توسط مهدی صمدی   | 

عید فطر مبارک ...

عيد سعيد فطر  به روزه داران عزیز و همگی دوستان تبریک می گم  و اميدوارم که طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق باشه .

همیشه شاد ، سلامت و سعادتمند باشید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 9:31  توسط مهدی صمدی   | 

معامله بزرگ اخابر و بانک صادرات ایران ...

معامله عمده بلوک مدیریتی شرکت مخابرات ایران که بزرگترین معامله تاریخ بورس ایران می باشد ، بار دیگر با تاخیر مواجه شد .

هر چند تعویق دوباره این معامله موجب شده تا به اعتماد بازار به سازمان خصوصی سازی و حتی بازار سهام خدشه وارد بشه تا اونجا که امروز شاهد صف فروش بیش از صد میلیونی برای سهام مخابرات بودیم .

با وجود اینکه بسیاری از دوستانی که در روزهای بعد بازگشایی خرید داشته اند ، شاهد افت قیمیت حدود 20% هستند و انتظار انجام این معامله همراه با نگرانی برایشان بوده ولی چیزی که توجه من جلب کرد ، ضمانتنامه ای بود که گروه پیشگامان کویر یزد یکی از متقاضیان خرید این بلوک جهت شرکت در این مزایده ارائه کرده بود .

تصویر این ضمانت نامه در یکی از سایتها دیدم و از اینکه در این معامله بزرگ بانک  صادرات هم نقش داشته خوشحال و ذوق زده  شدم . صمیمانه به دوستان شعبه صادر کننده از این ضمانت نامه تبریک و دست مریزاد عرض می کنم .


 پ .ن : بيش از 22 ميليارد 931 ميليون سهم اين شركت را در قالب بلوك 50 درصد بعلاوه يك سهم به قيمت هر سهم 340 تومان عرضه مي‌شود كه ارزش اين معامله 7.8 هزار ميليارد تومان است و خريداران بايد هزار و 560 ميليارد تومان بابت وجه نقد 20 درصدي و هر شش ماه 484 ميليارد تومان بابت اقساط به حساب دولت واريز كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 20:51  توسط مهدی صمدی   | 

نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق ...

در شبهای گذشته فرصت شد تا باز هم به دیوان امام (ره) نگاهی داشته باشم و این شعر که در ادامه مطلب درج می کنم ، انتخاب کردم .

پ.ن : از انجا که خواستم نوشتن مطلب رمزدار امتحان کنم و همچنین به خاطر بعضی ملاحظات ، برای این پست شماره همراه خودم به عنوان رمز قرار دادم (---911)

در ادامه مطلب 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:3  توسط مهدی صمدی   | 

یا سمیع ...

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی:
فانی قریب 
    
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 
     
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)

 گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم 
    
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه 
    
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) 

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
    
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب 
     
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ )

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا 
     
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله 
    
  به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده 
    
خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
    ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) 

پ .ن 1: بر گرفته از مطالب ارسالی گروه هشت بهشت

پ.ن 2: نوای غمگینی از نخلستان به گوش می رسد ، در میان کثرت مدعیان او هنوز هم تنهاست  و خرابه ها هنوز دلتنگ قدمهای اوست و من هم ...

پ.ن 3: فتنه ای دیگر در صفحات تاریخ  رقم خواهد خورد ..

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:39  توسط مهدی صمدی  

زنگ خطر به صدا در آمده است !

 در یکی از سایتها خوندم که سه بانك دولتي ......  طي نامه اي از وزارت صنايع خواستند كه هيچ طرحي را براي تامين مالي به اين بانك ها نفرستد چرا كه انها منابعي در اختيار ندارند تا به طرحهاي ارسالي تخصيص دهند !!!!

چند روز است که در برخی محافل زمزمه طرح مجلس برای عبور از وضعیت موجود بانکها شنیده می شود !!

وضعیت موجود ؟؟

طی چند ماه گذشته از اغاز سال شاهد رشد مطالبات معوض بانکها از 32 هزار میلیارد تومان به 40 هزار میلیارد هستیم و البته پیش بینی ها حاکی از این است که ارقام واقی مطالبات معوق بانکها بیش از 50 هزار میلیارد تومان می باشد .

میزان بدهی بانکها به بانک مرکزی در این چند سال با رشد بی حدی رو بروست ؟

بانکها بیش 110 درصد منابع خود را به واسطه طرحهایی دستوری تسهیلات پرداخت می کنند ؟

رکود حاکم بر بازار مسکن منجر بر عدم پرداخت دیون انبوه سازان و خریدارن مسکن شده و خواهد شد ؟

شاهد رشد فزاینده چک های برگشتی در بانکها هستیم ؟

راه نجات کجاست و چیست ؟

تا چه زمان این نوش دارو بر سیستم بانکی تاثیر گذار و نجات بخش خواهد بود ؟

بی شک در صورت پر رنگ شدن این بحران ، موجی دیگر از رکود اقتصادی را در همه بخش های اقتصادی ، اجتماعی و حتی سیاسی شاهد خواهیم بود .

و متاسفانه اولین تاثیر این بحران بر سهام بانکها در بورس خواهد بود و بازهم بر مانع رشد ارزش سهام بانکهای بورسی می شود و شاید بر دامنه بی میلی سهامدارن به این سهام افزوده شود .

چون رشد مطالبات معوق بانکها قطعا ملانع تعیل مثبت و افزایش سود اوری بانکها خواهد شد ؟

امیدوارم که با درک موقعیت فعلی و ضرورت پیگیری جدی طرح نجات و عملیاتی شدن ان، شاهد خبرهای خوب و روزهای پر سودی در نیمه دوم سال برای سهامداران و بانکهای دولتی و خصوصی باشیم .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:6  توسط مهدی صمدی   | 

سالروز تاسیس بانک صادرات ایران گرامی باد

بانک صادرات ایران

پنجاه هفتمین سالروز تاسیس بانک صادرات ایران

بانك صادرات ايران به عنوان يك بانك خصوصي و به صورت سهامي عام در اواسط سال 1331 با سرمايه 20 ميليون ريال كه 50 درصد آن نقدا پرداخت شده بود، تشكيل شد و در 22 آبان همان سال با سيزده نفر پرسنل شروع به كار كرد در حالي كه خوش‌بين‌ترين افراد نيز با وجود بانك‌هاي قدرتمند دولتي پيشرفت و موفقيت آن را پيش‌بيني نمي‌كردند .

این سالگشت به بهانه اینکه بار دیگر بانک صادرات به جرگه بانکهای خصوصی شبکه بانکی پیوست ، خاطره انگیز خواهد بود .

به امید انکه با همت و تلاش همه کارکنان شبکه بانک صادرات با بیش از سی هزار کارمند و 3090 شعبه و توجه روزافزون مدیران این بانک سالهایی رو به رشد و پیشرفت روزافزون را در پیش داشته باشد و بار دیگر پویا و با نشاط و باطروات چون بانکهای جوان و نو ظهور ، در مسیر نیل به اهداف سازمانی خود پیروز و موفق باشد .

به شخصه به همه کارکنان دوست داشتنی و پر تلاش شبکه بانک صادرات عرض خسته نباشید و شاد باش دارم و امیدوارم که در عرصه زندگی شخصی و همچنین محیط کاری خودشون همیشه شاد و سلامت باشند .


ارادتمند همگی

مهدی صمدی 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:18  توسط مهدی صمدی   | 

کارکنان بانکها و صدایی که به جایی نمی رسد ؟!

در ماه مبارک رمضان دلم می خواست تا اینجا کمتر مطلب بنویسم و یکم بیشتر در حدی که شایسته این ماه هست با خودم خلوت داشته باشم . اما ...
این روزها مباحث زیادی هستند که می شه به انها پرداخت ، مانند سرنوشت مدیریت بانک صادرات و برنامه خصوصی سازی بانک صادرات و همچین اوضاع احوال سهام بانک صادرات در بورس و بحث شیرین بانکداری اسلامی و بانکداری بدون ربا و .
اما بحث عدم افزایش ضرایب بانکهای دولتی و حاشیه های اون باعث شد که ، سعی کنم تا باز هم مثل سابق به وضعیت کاری خودمون و مشکلاتی که در محیط کار با انها روبرو شدیم و خواهیم شد ، فکر کنم

اما حتما گلایه دبیر مجمع اسلامی کارکنان بانکها از جناب رئیس کل را شنیده اید . اینکه بعد از گذشت چند ماه از سال هنوز اقدامی در جهت افزایش حقوق کارکنان بانکهای دولتی صورت نگرفته و تازه زمزمه هایی برای افزایش تنها 9% ضرایب کارکنان بانکهای دولتی است .
امروز در بانک نگار دوستی اشاره کردند که کارکنان بانکها هم باید مثل قضات داری حقوق و مزایای عالی باشند تا خدای نکرده تطمیع نشند
با خودم گفتم ، ایا براستی ما به خاطر گریز از این قبیل امور خواهان افزایش حقوق و مزایا هستیم ؟؟؟
چه چیزی باعث می شه که غالب و شاید همه کارکنان شبکه بانکی توقع شرایط مالی و کاری بهتری دارند ؟؟

زیاده خواهی ؟ توقع نابجا ؟

من به شخصه زیاد اعتقاد به بحث جلوگیری از فساد کاری با افزایش حقوق و مزایا ندارم ؟هر چند منکر تاثیر اون هم نیستم
چون دوستان و همکاران خودم شریف تر و شایسته تر از اون می دونم که این موارد تاثیر انچنانی بر سلامت کاری ایشان داشته باشه .
اگر در جایی اختلاس یا گرفتن رشوه یا فسادی شکل می گیره ، قطعا زمینه های اخلاقی در ان میان رعایت نشده و
به نظرم دلایلی که موجب انتظاراتی چون افزایش حقوق را در بین کارکنان بانکها پدید می اورد ، به شرایط کاری انها بر می گردد و در مقایسه ای که بین ایشان و اکثر ادرات دولتی دیگر خواهید داشت ، نمی توانید منکر تفاوت شرایط کاری انها شد .
سالهاست که حکایت سختی و مشکلات کار درمحیط بانکها در دل اکثریت کارکنان بانکهاست ولی با این همه هنوز هم می توان شاهد بود که دوستان ما نسبت به شرایط کاری خود نگران و شاکی هستند .

چرا یک بار و برای همیشه تلاشی برای توجیه کارکنان برای دور کردن این شائبه یا توجیه کردن مسئولان و مدیران برای رفع این قبل نگرانی ها صورت نمی گیرید .
خوشبختانه در فضای کنونی براحتی می توان با برهان قاطع به افکار عمومی پاسخ داد ! چرا این اتفاق در مورد ما کارکنان بانکها نمی افتد ؟
باور کنید گاهی شک می کنم که مبادا من دچار یک توهم و تلقین شده ام و هیچ فشاری در محیط کار و سیستم بانکی ما بر کارکنان وجود نداد !
استدالال من هم این است که اگر چنین بود ، چرا مدیرانی که بنا بر ادعای بیشترشان از همین باجه ها بر خواسته اند ، پس از نشستن بر مسند مدیریت بانکها به نوعی از وضعیت باجه نشینان غافل یا نسبت به انها بی اعتنا می شوند !
اگر هم چنین نیست چرا هیچ تغییر محسوسی در سیستم حاکم به وجود نیامده  ، که موجبات نهایت رضایت مندی کارکنان را فراهم اورد !

ایا براستی هیچ نگرانی در بدنه و گروه پایین هرم سازمانی بانکهای ما وجود ندارد ؟

ایا کار بانک را نباید در زمره مشاغل سخت و زیان آور به حساب اورد ؟

ایا نباید در نقطه ای مدیریت بانکها و شبکه بانکی برای دفاع از کارکنان خود اقدام کند ؟

اگر هم واقعا مدیران ما اعتقادی به تصورات و توهم های کارکنان خود ندارند ، چرا این ذهنیت را به نوعی رفع نمی کنند ؟

گاهی اوقات از مدیریت و سیستم درون سازمانی بانکها چنان گله مند می شوم که ...

قطعا چنین برداشت و باوری در بین کارکنان بر روند بهره وری و پیشرفت سازمانی بانکها تاثیر منفی خواهد داشت ؟

ایا نباید برای گریز از این هزینه ها اقدام کرد ؟

اما نکاتی که از نگرانی های کارکنان بانکها می توان ذکر کرد :

ساعت شروع و پایان کار بانکها در مقایسه با سایر ادرات و سازمانها
نقش محوری بانکها در اقتصاد کشور ، خصوصا در شرایط حاکم جهانی چند سال گذشته در تقابل با ایران که تلاش تاثیر گذار و تایین کننده این سیستم موجب گذر کشور و دولت از شرایط حاکم شد
غیر قابل قیاس بودن ساعات کار مفید کارکنان بانکها با بیشتر ادارات و سازمانها
سختی و مشقت کاراهایی از قبیل تحویلداری و تعهدهایی که در بانکها برای مسولین شعب پدید می اید ..
حضور همیشگی کارکنان بانکها در همه شرایط جوی و مناسبتی و حتی بحرانهای اجتماعی و سیاسی ..
فرسایش شدید جسمی و ذهنی کارکنان بانکها در دوره اشتغال و بعد ان ..
شغل و حرفه‌اي که في‌نفسه اضطراب‌آور و تنش‌آفرين براي هر انسان است كه علاوه بر همه اين دشواري‌ها، كمبود فضاي كاري و امكانات رفاهي موجود بانك‌ها را نیز می توان اشاره کرد .
خطراتی که متوجه کارکنان بانکها می باشد : از قبل چک های جعلی و تقلبی ، کسر صندوق ، سرقت و ...
عدم استفاده از مزایای شغلی از قبیل مرخصی های ساعتی و روزانه به بهانه های مختلف ..
در جالی که کارمفید انجام شده توسط کارکنان بخش اداری کشور کمتر از دوساعت در روز ارزیابی می شود ساعت کارمفد روزانه انجام شده توسط کارکنان بانکها بیش از 6 ساعت در روز است
تسط بیش از حد مشتریان به واسطه نیاز بانکها به مشتری که خود موجب فشارهایی روحی مضاعفی بر کارکنان بانکها می شود .
کارکنان بانکها همیشه از استرس ناشی از کار رنج می رند و این دغدغه فکری و ذهنی برای به سلامت گذشتن از یک روز بی ضرر کاری را همراه خود دارند .
کارکنان بانکها به سبب مواجهه با همه گروه های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی در جامعه باید از یک ظرافت و اگاهی در نوع برخود و به تعبیری دارای یک بینش رفتاری مبتنی بر روانشناسی افراد باشند تا به توانند از تقابل با همه قشها سربلند از اصل تکریم ارباب رجوع گذر کنند .
و ...

www.odyssei.com/gallery/1044_alone_on_preikestolen.jpg


اما دلایلی که می توان بر عدم اراده مسئولین برای بهبود وضعیت فعلی بیان کرد :

حتما چند روز قبل تیتر بعضی از خبرگزاری ها و جراید را در مرود سخنان یک عزیز دل در خطبه نماز جمعه در مورد بانکها شنیده اید ؟ اینکه بانکها کمر مردم را شکسته اند !!!؟؟؟

باور کنید چین ذهنیتی هم در تصمیم گیری عزیزانی که تصمیات جامع را در قبال کارکنان بانکها یا فراتر از این در مورد شبکه بانکی اتخاذ می کنند ، می توان اشاره کرد .

دیدگاهی که نظام بانکی فعلی کشور را ربوی می داند ، بیش از هر زمان ممکن تاثیر گذار است و نوعی می توان نقش انها را در امورات شبکه بانکی مشاهده نمود !

البته ناگفته نماند که گاها ایستادگی شبکه بانکی در مقابل بعضی دستورات دولت در چند سال گذشته ، موجب شده است که یک جبهه برای تغییر  سیستم مدیریت نظام بانکی بیشتر از همیشه همسو با تفکر مقابل شکل بگیرد . .........

یک تصوری در بین عموم مردم وجود دراد که کارکنان بانکها حقوق میلیونی دریافت می کنند و در رفاه کامل هستند . اما به واقع ميزان حقوق و مزايايي دريافتي كاركنان سيستم بانكي از بسياري از دستگاههاي دولتي پايين تر است .
به طور مثال چند روز قبل دوستی می گفت : شنیدم به کارکنان بعضی بانکها چند میلیون تومان به خاطر افزایش حقوق دادند (وام ضروری)

در ماه قبل یک کارشناس در یکی از سایتها فرموده بودند که دولت نباید در صورت تایید افزایش 25% درصدی کارکنان بانکها به مانند کارمندان دولت ، به یکباره این ضرایب را اعمال نماید ؟ حالا چرا ؟ چون همیشه افزایش حقوق گروه از کارکنان دولت باعث افزایش فزاینده تورم می شود ؟!!

یا شاید یادتان باشد نماینده محترم مجلس در ایام ماضی باز هم فرموده بودند که کارایی کارکنان بانکها به نسبت سایر ادارات پایین است ؟ اون هم کمتر از یک ساعت در روز !!!


یاد داستان فیلم سیب ممنوعه می افتم که چه طور تصویری از یک کارمند بانک نمایش داده بود ؟
براستی ایا اگر این نقش و شخصیت برای یک مامور انتظامی یا یک معلم یا پرستار بود ، زمین و زمان را به هم نمی دوختند که چرا به صنف کاری ما جثارت و گستاخی نموده ید ؟
یادم نمی اید که هیچ بازخوردی از این فیلم در سیستم بانکی مشاهده کرده باشیم ؟!
چرا باید ما کارکنان باید همیشه از مدیریت سازمانی و البته فرا سازمانی خود اسیب پذیر باشیم ؟

اما ...
سالها قبل در مطلبی می خواندم که اقای احمدی نژاد در جایی از رسیدگی به امور کارکنان بانکها سخن گفته بودند و شرایط سخت و مشقت آور کارکنان بانکها را تایید کرده بودند ، اما افسوس که این امیدواری هم ...

بیش از گذشته ضرورت حضور و شکل گیری جریانی که بتواند از حقوق و خواسته های کارکنان بانکها در مجامع تصمیم گیری نظام حمات و دفاع نماید ، احساس می شود . باید تلاش کرد تا خود کارکنان بانکها نیز نقشی موثر در بهبود شرایط کاری خود داشته باشند .
امید ان داریم که مسئولین مربوطه با نگاه کارشناسی و واقع بینانه و منصفانه به بررسی شرایط کاری کارکنان بانکها اقدام کنند و در نهایت تلاشی مضاعف را در جهت رضایت مندی کارکنان شبکه بانکی بکار گیرند .

همگی تایید خواهند که رضایت مندی کارکنان یعنی رضایت مندی مشتریان ، بهره وری بیشتر ، سلامت کاری بالاتر و در انتها سود اوری بیشتر ...
به امید انکه بیشتر از همیشه به به این سرمایه عظیم و به تعبیری به مشتریان اولیه و همیشگی شبکه بانکی بیش از پیش عنایت و توجه شود در احقاق حقوق این عزیزان کوتاهی صورت نگیرد .

به امید روزهایی بهتر ، همگی شاد و سعادتمند باشید ..

ارادتمند صمدی

پ.ن ۱: هفته بانکداری به همه همکاران شبکه بانکی تبریک عرض می کنم .

پ.ن 2لینک کارکنان بانکها و صدایی که به جایی نمی رسد؟!
در سایت بانک و بیمه

پ.ن ۳: لینک کارکنان بانکها و صدایی که به جایی نمی رسد؟!

در سایت تابناک

پ .ن ۴: سعی کردم مطلب برای چند سایت و روزنامه ارسال کنم حتی برای رئیس کل ، امیدوارم که شما دوستان و همکاران عنایت و کمک خودتون دریغ نکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:44  توسط مهدی صمدی   | 

خدمات بانک صادرات ایران


    خدمات ارزی بانکداری الکترونیکی  خدمات ریالی       

بانکداری اینترنتی  بانک همراه  پرداخت تلفنی قبوض

کارت هدیه

 

پ.ن : خدمات ارزی و ریالی ، بانکداری اینترنتی ، همراه بانک ، پرداخت تلفنی قبوض ، کارت هدیه ، بانکداری الکترونیکی سپهر بانک صادرات ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:43  توسط مهدی صمدی   | 

کدام مسیر ؟

بسیاری از امور اجتماعی و ... چنان برنامه ریزی شده اند که هیچ گاه هدفمند بودن وقایع و موانع را حس نمی کنیم ! اولین هدف ایجاد شک و تردید و دومین قدم ایجاد فضایی برای انتخاب اشتباه و فاصله از مسیر صحیح است  ...

در این دو راهی ، قبل از انتخاب مسیر فکر کنیم که چگونه به این موقعیت رسیده ایم ! تا بعدها مجبور نباشیم راه رفته را دوباره باز گردیم ! که گاه جبران یک انتخاب نادرست سالها زمان نیاز دارد تا ....

پ.ن : دیروز یکی از دوستان دوباره واژه ای را در ذهنم جاری کرد ، چیزی که مدت هاست سعی می کنم به ان کمتر فکر کنم و ان چیزی نبود جز کلمه فخیمه ، شایستگی ..... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:20  توسط مهدی صمدی   | 

رویای بانکداری اسلامی !!!

شنیدم که بانک قرض الحسنه مهر ایران  هم طی بخشنامه های داخلی خود ، امکان افتتاح حساب سود دار را به مشتریان خود داده است !! البته به صورت روزشمار و با سود بالای ۱۰ درصد !!

طرحی که از ان ابتدا ، ادامه فعالیت ان با اما و اگر روبرو بود با این روند دیگر  باید شکست خورده تصور کرد ؟

البته هیچ چیز بعید نیست و نبود ، وقتی بعضی از بانکهای خصوصی و موسسات اعتباری ما هم تبلیغ بانکداری اسلامی می کنند و حتی به خاطر عملکردشان در زمینه بانکداری اسلامی جایزه بین المللی می گیرند ؟

به راستی  بانکداری اسلامی چیست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 23:33  توسط مهدی صمدی   | 

حمایت از وبصادر !؟

شنیده بودم که از سهام بانک صادرات در سطح قیمت عرضه اولیه حمایت خواهد شد ! 

ولی ظاهرا قرار نبوده چنین اتفاقی بیفته ! و چند روزی در شیب نزولی از قیمت عرضه قرار گرفته ؟

راستش من مطالب تالارهای بورسی کم و بیش دنبال می کنم و متاسفانه  شاهد این بودم که کم ترین خبر و مطلب از اوضاع و احوال بانک صادرات درج می شه ؟

چرا ؟!

اگر سهام ظرفیت عرضه این قیمت بر اساس پیش بینی eps  و P/E  سهم نداشت ، چرا اجازه ندادند سهام در قیمت ارزنده خودش عرضه بشه ؟

مگر صحبت از این نبود که با عرضه در قیمت پایین تر ،  سهام داران به سود مناسبی دست یابند ؟

یاد داستان غدیر و دوره بازارگردانی و سپس رها کردن اون می فتم و می ترسم که ...!

گرچه به نظر می یاد که اصلا به من ربط نداره که چه اتفاقی می یفته ؟ ولی ...

در ضمن  با اینکه در سایت بانک نوشته شده بود تا 20 مرداد سود نقدی به  حساب سهامداران واریز خواهد شد ، من نتونستم  دیگه خبری در مورد پرداخت سود سهام بعد از مجمع  پایان تیر پیدا کنم ؟

پ .ن 1: این روزها دوباره ایستاده ام و سبز و سبزم دوباره ... . این روزها این جا هوا بارانی ، و گردی که بر روی برگ درختان کنار پنجره نشسته بود ، شسته شده و درخشنده تر از قبل چشم نوازی می کنند ..

پ .ن 2: در پاسخ به همه دوستانی که در چند مدت گذشته به بنده ، محبت  آن چناني ! داشتند ، عرض می کنم که من منتظرم و  ... (write the word in the sand that this man come again,sooooon)

همـــای از جــــان خـــود سیری           کـــه خـــامـــوشی نمی گیـــری

لبت را چون لبــــان فرخی دوزند           تو را در آتش اندیشه ات سوزند

هــــــــزاران فتنـــــــه انگیـــــــزند           تــــو را بـــر سر در میخانه آویزند

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 20:11  توسط مهدی صمدی   | 

میلاد منجی عالم بشریت ، قائم آل محمد ( عج) بر منتظرانش مبارک ...



ای که گفتی از غمت دردم مداوا می کنی

من که مردم تا به کی امروز و فردا می کنی

یا بکش یا چاره ای ، ای دردمندان را دوا

تا به کی جان دادن ما را تماشا می کنی

پ.ن : خدایا کمکم کن، تا فقط یک مدعی محبت منجی موعود عج  نباشم . یاری ام ده تا به جان و دل و رفتار و گفتار یک منتظر و دوستدار واقعی و همیشگی ، ایشان باشم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:19  توسط مهدی صمدی   | 

changing

Everyone thinks of changing the world

but no one thinks of changing himself

Leo Tolstoy

پ.ن : من در کجای جهان ایستاده ام ...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 22:49  توسط مهدی صمدی   | 

رمز کارتهای بانکی را همراه کارت خود نگه ندارید !!

امروز صبح متوجه شدم که یک مشتری با حالی پریشان با همکارم در حال گفتگو است . نزدیک رفتم و و شرح واقعه جویا شدم ...

ظاهرا از کارت یک مسافر که به سرقت رفته بود در مدت چند ساعت بیش از بیست و پنج میلیون برداشت شده بود !

گفتم : کارت گم شده ، رمز از کجا بدست اوردند ؟ گفت : که رمز هم همراه کارتم بود !

صورت حسابی همراهش بود که اشاره شده بود که این برداشت ها از خودپرداز بانک صادرات انجام شده ...

از قرار معلوم سارق عزیز علاوه بر برداشت مبلغ دویست هزار تومان از خودپرداز یک خرید یا انتقال وجه دو میلیونی هم داشته !

به مسافر حیران شماره شرکت کارت اعتباری دادم و برای همکار بانک ملی نوشتم که از فلان مسیر می تونه شماره کارتی که پول به اون کارت واریز شده پیدا کنه ؟

به مسافر ناراحتمون گفتم که شانس بیاری که این انتقال به حساب بوده باشه که راحت می شه ، پیگیری کرد  و به نتیجه رسید ولی اگه خرید شده باشه خیلی سخت می تونید سارق پیدا کنید مگر اینکه مغازه دار بتونه ایشون شناسایی کنه !

اواخر وقت همکار بانک ملی تماس گرفت و گفت که با پیدا کردن شماره کارت و تماس با شرکت تونسته حسابی که پول به اون واریز شده ، پیدا کنند ..

از مرکز نگاه کردم دیدم که این خرید بوده نه انتقال ! اما خوب دقت کردم متوجه ساعت تراکنش شدم 23:50

مطمئن شدیم که این مغازه دار با توجه به صنف کاریشون تا اون موقع شب فروش نداره ! و نتیجه این شد که سارق محترم خودش صاحب مغازه بوده یا ...

رمز کارتهای بانکی را همراه کارت خود نگه ندارید !!
پ.ن 1: یکی از بهترین دوستان و همکاران من درباره ساعت تراکنش فرموده اند که : مورد زمان تراکنش ذکر شده این رو باید یادآوری کنم که کلیه تراکنشهای خرید در ساعت 23:50 در حساب پذیرنده ثبت می شود و الزاما نشان حضور مغازه دار در آن ساعت در محل کار خود نیست .

پ.ن 2: اگر تعداد کارتهای بانکی همراهتان زیاد هستش ، بهترین پیشنهاد یکی کردن رمز همه کارتهاست ، البته مراقب باشید که به کسی نگویید . البته به شرط اینکه خودتان اشتباه نکنید ، بد هم نیست که با تغییر رمز همان رمزهای قبلی را همراه کارتها نگه دارید ...

پ.ن 3: اگه خدا بخواد می خوام  دو سه روزی برم  کوه و به قول محلی ها برم توی "سرا" پیش چند تا چوپان و  یک گله گوسفد چند روز زندگی کنم ، زندگی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 23:9  توسط مهدی صمدی   | 

لطفا دیگر فقط امار ندهید ...

امروز باز در یک سایت خبری درباره تعداد حسابهای بانک خوندم .

اقا اصلا تعداد حسابهای ما 70 میلیون ؟ این یعنی چی ؟ لطفا بس کنید ؟

نمی دونم اگه قرار باشه این تفکر بازهم در ما وجود داشته باشه ، در رقابت با بانکهای جوان خصوصی به کجا خواهیم رسید ؟

این روزها یکم با امار و ارقام بانکهای رقیب خصوصا بانکهای حاضر در بورس ، مشغولم ..

شاید من اشتباه می کنم ، ولی به نظر می رسه باید مسیر تغییر داد و بعضی برنامه ها تجدید نظر کرد !

چرا با توجه بی اندازه به کمیت برنامه ها ، کیفیت پایین می یاد ! 

دیگر باید به جای  تعداد حساب ، تعداد صدور کارت و تعداد دستگاه رمزیاب و .. به مانده حساب یا تعداد تراکنش و مبلغ تراکنش و حتی نحوه استفاده از کارت یا دستگاه رمز یاب یا کارت خوان توجه بیشتری کرد ..

تصور کنید با ورود بانکهای جدید و گسترش فعالیت بانکهای رقیب حفظ جایگاه فعلی خیلی سخت خواهد بود !

باید تغییر کرد و این رویکرد تنها با انقلابی در روش ، نگرش و باورها عملی خواهد بود نه فقط ...

 با وجود اعتبار و نام نیک بانک صادرات و گستردگی شعب و حضور تعداد کثیر کارکنان پر تلاش ، این سرمایه های عظیم بانک صادرات به نظر می رسد :  این جایگاه شایسته بانک صادرات نیست !



پ.ن : امروز من به یک شعبه دیگه فرستادند . گرچه هیچ دل خوشی از اوضاع و حواشی اتفاقاتی که پیش اومده ندارم اما تصمیم گرفتم که  سعی کنم درباره این حکایات هیچ شکایتی نداشته باشم تا روز حساب ...
یک چیز جالب این بود اولین رئیس من امروز با من تماس گرفت . ظاهرا پیگیر سهام خوارزمی در اینترنت شده بود که به وبلاگ من رسیده و باقی ماجرا و از طرفی دیگه رئیس فعلی من اولین  همکار من در بانک صادرات هستش . انگار همه چیز برام از صفر شروع شد . 80/1/27 یادش به خیر
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:7  توسط مهدی صمدی   | 

تجربه های یک کارمند

1- سعی كنید (( لال بودن)) را تمرین كنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است .

2 - هیچگاه كارمندان را با یكدیگر مقایسه نكنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.

3- اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نكشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد !

4- می توانید با كارهای كم و كوچك، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط كافی است ((زبان خود را تقویت كنید )) !

5- ممكن است كه هر چه بیشتر كار كنید بیشتر خوار و خفیف  باشید .

6- با اشكالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یك مشكل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشكل، شما هستید !

7 - اشتباهات یك مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یك مدیر، دو مدیر در مقابل شما گیری خواهند كرد

8- با انجام كارهای مختلف و فعالیتهای به موقع نظم شما تشخیص داده نمی شود بلكه برای این كار راههای ساده تری هست. مثلا فقط كافیست همیشه میز كارتان را منظم نگه دارید .

9- اضافه بر كارهای معمول كار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید

10 - همیشه حرفها (فرمایشات مدیرتان را تایید کنید ) حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد ))

11 - تنها كاری كه واجب است سریع انجام دهید كاری است كه مدیر شما شخصا از شما خواسته است .

12 - تنها انگیزه ای كه می تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزی حلال» است .

13 - آسه برو، آسه بیا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اینكه با گربه نسبتی داشته باشید !


پ.ن 1: می خواستم یک مطلب درباره رضایت شغلی برای امروز داشته باشم ، اما همین طوری ! این مطلب پیدا کردم و درج کردم ..

پ.ن 2 : به این فکر می کنم که مشکل مدیریت سازمانهای ما چیه ؟ یک چیز به ذهنم رسید این بود که مدیران ما اغلب چند گام از کارکنان خودشون عقب ترند . و متاسفانه برای اگاهی از شرایط موجود همیشه منتظرند که سازمان و کارکنان به سوی اونها برگردند تا بتونند درک اولیه از شرایط حاکم بدست بیارند .

یاد حکایتهایی می افتم که سلطان ها برای اگاهی از اوضاع و احوال رعیت های خودشون و میزان محبوبیت و نفوذشون در جامعه با لباس بدلی به میان جامعه می رند و ...

آفت مدیریت در کشور ما اینه که هنوز هم به مدیریت از بالا و مدیریت طولی معتقد هستند و کمتر دیده می شه که همت این داشته باشند که به مدیریت مشارکتی رجوع کنند .

پ.ن 3: مدتی که به اساس همین چیزی که در بالا بهش اشاره کردم به یک تبلیغات برای بانک صادرات فکر می کنم . به نظرم می تونه خیلی جذاب باشه و یک نشاطی در بین کارکنان ایجاد کنه .. البته متاسفانه فعلا مقدور نیست که ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 20:9  توسط مهدی صمدی   | 

روحش شاد و یادش همیشه سبز ...


آب را گل نكنيم:

در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد........ 

آب را گل نكنيم:

شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی... دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب ...

دکلمه خسرو شکیبایی برای شعر آب را گل نکنیم (سهراب)


پ.ن : مبعث خاتم النبین حضرت محمد صلوات الله علیه و آله را تبریک و تهنیت عرض میکنم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:24  توسط مهدی صمدی   | 

اخبار مرتبط با سهام بانک صادرات ایران

۱) در معاملات هفته گذشته پنج درصد از سهام بانک صادرات ایران با تعداد تقریبی بیش از هشصد و چهل میلیون سهم ُ به کارکنان بانک تعلق گرفت .

 ۲) ۶ میلیارد و 721 میلیون و 200 هزار سهم از سهام بانک صادرات به ارزش بیش از 3 هزار و 441 میلیارد ریال از طرف دولت به شرکت کارگزاری سهام عدالت واگذار شد.

۳) مجمع عمومي عادي سالانه بانك صادرات ايران (شرکت سهامي عام) صبح روز چهارشنبه 31 تيرماه امسال برگزار مي شود. به گزارش روابط عمومي بانك صادرات ايران در اين مجمع كه با حضور مديران و سهامداران رأس ساعت 8:30 صبح روز چهارشنبه 31 تيرماه سالجاري در محل تالار وحدت تهران واقع در خيابان حافظ برگزار خواهد شد .

۴) صورتهای مالی حسابرسی شده 12 ماهه بانک صادرات

http://www.seo.ir/Portals/44fa7561-5.../880422-49.pdf

۵) بعد از سه روز رقابت عرضه دو بلوک ۵ درصدی بانک صادرات به روز شنبه موکول شد .

اولین بلوک بانک صادرات تا پایان معاملات امروز به قیمت 1421 ریال رسیده است و دومین بلوک 5 درصدی این بانک نیز تا قیمت 1459 ریال پیشنهاد معامله داشت.

۶) با توجه به  نزدیکی مجمع بانک صادرات و همچنین عرضه بلوکی سهام ، اخرین قیمت سهام بانک صادرات به بیش از ۱۰۹۰ ریال رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 20:34  توسط مهدی صمدی   | 

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري..

بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايقعلوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:39  توسط مهدی صمدی   | 

ملاقات با دوزخیان

محتسب مستــی بـــه ره دیــــد و گـریبـــــانش گــــرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

 

گفت مستــی زان سبب افتـــــان و خیـــــزان مــی روی  
گفت جـــــــرم راه رفتـــــــن نیست ره همــــــوار نیست

 

 گفت می بایــــــد تــــــو را تــا خـــــانه قــــــاضی بـــــرم   
گفت رو صبـــح آی قـــــاضی نیمـــه شب بیـــدار نیست

 

گفت تــا داروغــــــه را گـــوئــــیم در مـسجــد بــــــخواب  
گفت مسجـــد خــــوابـــــگاه مـــــردم بـــــدکــــار نیست

 

گفت دینــــاری بـــــده پنهــــــان و خــــــود را وا رهـــــان 
گفت کـــــار شــــــرع کـــــار درهــــــم و دینــــــار نیست

 
گفت آنقـــــدر مستــی زهــــی از ســر بــر افتادت کلاه  
 گفت در ســــر عقــــل بایــــد بــــی کلاهی عـار نیست

 

گفت بایــــــد حــــد زننــد هشیـــــــار مـــــردم مست را  
 گفت هشیــاری بیــــار اینجـــا کسـی هوشیــار نیست

 

محتسب و مست با صدای همای

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 17:54  توسط مهدی صمدی   | 

روزهای خوب مجبورند به سراغ ما بیایند!!!!!

از روی ترس نیست که چیزی نمی نویسم ، چون در چند هفته اخیر برایم حجت به پایان رسیده است ...

این هفته ها سراسر غم و اندوهم و همه کسانی که با من برخورد دارند ، شاهد احوالاتم هستند ...

این روزها بیشتر از هر زمان دیگری ، خود را دور از حقیقت می بینم و ...

این روزها زلزله شدیدی ، پایه های اعتقادم را به خیلی چیز ها  و خیلی حرف ها و حکایت ها سست کرده است !!

تنها یک چیز مرا ارام می کند و تنها یک چیز ...

و ان صدای مردی خسته و تنهاست بر فراز چاهی در خلوت نخلستان .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:19  توسط مهدی صمدی   | 

پیشرفت من !!!

 این هفته بازرس داشتیم و طبق معمول ....

من هم این هفته حال مساعدی نداشتم ، اما به خاطر حضور این عزیزان مجبور بودم در شعبه کنارشون باشم و فرصت استراحت پیدا نکردم .

اما از اونجا که نتونسته بودم درخواست خرید سهام بانک صادرات به خاطر مشغله زیاد به کارگزار بدم ، روز گذشته مجبور شدم دو سه بار با دوستان تماس بگیرم تا هم از احولات بازار خبردار باشم و هم بتونم خرید داشته باشم . روز عرضه سهام گذشت و خوشبختانه عرضه با موفقیت انجام شد و همچنین از اولین عرضه سهام بی نصیب نموندم .

امروز به خاطر کسالتی که داشتم صبح یک ساعت مرخصی گرفتم . عزیزمون به خاطر .. برگشته به همکارها گفته : این اقا فقط به فکره بورس و سهام و سوده خودشه و ... . چه طوری انتظار داره که توی این سازمان پیشرفت بکنه ؟

خوب راستش خواستم باهاش صحبت کنم و بهش بگم که ... اما باز چیزی نگفتم بهشون ...

موندم که که چه قدر کار من اشتباه بوده یا اگه نبوده تا چه میزان  امثال این اقا تنگ نظر هستند ؟

می گم من تا صبح و از طرفی تا اخره وقت همش نگران  بودم که نکنه سهام با استقال مواجه نشه ، اون وقت این اقا به فکر موانع پیشرفته منه ؟

 شاید هم حق با ایشون بوده اصلا به من چه سهام بانک صادرات عرضه می شه ؟ خوب یا بدش به من چی می رسید !

ای کاش می شد که این ذهنیت نداشته باشم که این قبیل اندیشه ها همشه مانعی بودند برای پیشرفت سازمان نه افرادی چون  من که عادت کردیم که هیچ وقت ادعایی نداشته باشیم ...

پ.ن ۱:به قول دوستان  اگه قرار باشه توی گزارش ویژه خودش هم همین عنایت به من داشته باشه ، باید انتظار داشته باشم یک دوره ۸ ساله دیگه هم توی دهات بمونم و زندگی کنم ...

پ .ن ۲: اما یک چیز هم از دهات خودمون بنویسم . این روزها یکی از دلایلی که دوست دارم ، باز هم توی ۱۵۰۵ کارکنم این هست که هر روز صبح برای گذر از عرض خیابان از یک پل هوایی رد می شم . تصور بکنید یک طرفش ساحل دریا در فاصله سی متری و پهنه ارام و زیبای دریا که خورشید صبحگاهی داره ازش فاصله می گیره و طرف دیگه اون کوه سبز و و جنگل های زیبا و ییلاقات خودمون ... عاشق این لحظات عبور از پل هوایی هستم و همیشه سعی می کنم مدت بیشتری صرف عبور از پل کنم تا ...

پ.ن ۳: دوستانی که به راه اندازی و اداره یک سایت گروهی در رابطه با امور بانکی علاقه ای دارند به ادرس این وبلاگ مراجعه کنند . مجله ایرانی صنعت بانكداري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 22:53  توسط مهدی صمدی   | 

بانک صادرات بار دیگر خصوصی می شود

خواستم منتظر بمونم تا نتیجه عرضه سهام در تالار ببینم و بعد چیزی بنویسم ، ولی دیدم که بهتره مطلبی داشته باشم تا بعدها اگر به ارشیو  وبلاگ رجوع کردم ، از حس و انتظار بی حدی  که دارم لذت ببرم ...

هر چند اعتراف میکنم که می ترسم هیاهوی انتخابات بر عرضه سهام بانک صادرات تاثیر منفی داشته باشه ..

ولی ارزشمندی بانک صادرات در این خواهد بود که حتی در چنین ایامی مورد استقبال بازار سرمایه قرار بگیره . و بر حسب خبر هایی که شنیدم شرایط بسیار خوبی برای حضور دوباره بانک صادرات در جمع بانکهای خصوصی وجود دارد .

سعی می کنم حتما خرید داشته باشم ، چون اتفاق مبارکی است که مدتها منتظرش بودم و انتظار دارم که با توجه به پیشینه بانک صادرات روز خوب و خاطره انگیزی در تاریخ بانک صادرات ثبت بشه ..

پ .ن 1 : فروش سهام بانک صادرات در 6 دقیقه

پ .ن 2 : من هم امروز چند تایی از اولین عرضه سهام بانک صادرات در بورس خریدم .

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:23  توسط مهدی صمدی   | 

مناظره !!

دیشب از شدت هیجان ، خواب دیدم که با اقای ربیع زاده دارم مناظره می کنم ..

خدابخیر کنه ...

وای!! می گفتم : اقا من اومدم که همین سیستمی که بر پا شده تغییر بدم و این رویه اصلاح کنم  و ...

چه شود ؟ ! البته من به  اقای ربیع زاده علاقه مندم ولی حتی اگه به خوان به همه برسونند که توی مناظره با ایشون شکست خوردم ولی وجدان بیدار کارکنان به قضاوت خواهد نشست !

جون هر کی دوست دارید ، سهام بانک صادرات قبل از انتخابات عرضه نکنید !

اما ...

پ. ن : راست حسینی دیشب این خواب دیدم و همینطوری خیال پردازی نکردم . تازه یک چیزهایی گفتم که اخرش به ... افتادم و ترسیدم که من دادگاهی کنن ... . نمی دونم چرا بین همه ، با اقای ربیع زاده ؟ من همینطوری تو بیداری فکر صحبت با ایشون به ذهنم نمی یاد ، چه برسه به مناظره اونم اونطوری ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:0  توسط مهدی صمدی   | 

Easy & Difficult

Easy is to promise something to someone

Difficult is to fulfill that promise

Easy is to enjoy life every day

Difficult to give its real value

Easy is to forgive others

Difficult is to ask for forgiveness

Easy is to judge the mistakes of others

Difficult is to recognize our own mistakes

Easy is to get a place is someone's address book

Difficult is to get a place in someone's heart

Easy is to think about improving

Difficult is to stop thinking it and put it into action

Easy is to dream every night

Difficult is to fight for a dream

پ . ن 1: متن کامل در ادامه مطلب 

پ.ن 2 : می خواستم امروز حکایت مرد شیاد و مرد معلم بنویسم . اما ... پیشنهاد می کنم که این حکایت پیدا کنید و بخوانید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:22  توسط مهدی صمدی   | 

ساماندهی فعالیت قرض الحسنه بانکها !!!

رئیس کل بانک مرکزی با بیان اینکه دیگر بانکها نمی توانند رقابت ناصحیح با یکدیگر در مورد جوایز قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه داشته باشند، تصریح کرد: طرح نهایی ما این است که کلا بخش قرض الحسنه ها را از سیستم بانکی جدا کنیم و این فعالیت را به دو یا سه بانک خصوصی منتقل کنیم.

وی هدف ساماندهی فعالیت قرض الحسنه بانکها را هدایت این بخش به سمت بانکهای خصوصی عنوان کرد و با تاکید بر اینکه بانکها باید به فعالیتهای مخصوص خود بپردازند، افزود: اگر بانکهای خصوصی که جدیدا تاسیس می شوند نیز درخواست فعالیت قرض الحسنه داشته باشند نیز می توانند نسبت به انجام این کار مبادرت ورزند.
بهمنی با تاکید بر اینکه فعالیت قرض الحسنه بانکها فقط صرفا جنبه قرض الحسنه دارد، بیان کرد: نباید اینگونه باشد که بانکها با نام فعالیت قرض الحسنه سود بیش از 27 درصدی از تسهیلات آن دریافت دارند و تمام این موارد باید اصلاح شود.

وی رقم کل سپرده های قرض الحسنه فعلی بانکهای دولتی را حدود 108 هزار میلیارد ریال اعلام کرد و گفت: پس از ساماندهی فعالیت قرض الحسنه بانکها و تشکیل بانکهای مخصوص این کار، تمام افرادی که خواستار سپرده گذاری قرض الحسنه هستند، فقط به این بانکها باید مراجعه نمایند.

البته  ناگفته نمونه که بر اساس اعلام بانك مركزي : 61 درصد مانده سپرده‌هاي قرض‌الحسنه به تسهيلات قرض‌الحسنه اختصاص يافته است .


پ .ن 1: پیش بینی می شد که برنامه هایی برای حسابها قرض الحسنه و قرعه کشی بانکها داشته باشند باشند . 

رئیس کل از طرفی از پرداخت سپرده های قرض الحسنه با سود 27 درصد شکایت می کند و از طرفی بیان می دارند که این حسابها به بانکهای خصوصی انتقال خواهد یافت . بانکهای دولتی که پرداخت تسهیلات 27 درصدی ندارند و حداکثر سود دریافتی تسهیلات در بانکهای دولتی 24 درصد هست !!! ...

احتمال داره در صورت جدی شدن موضوع  ، حسابهای قرض الحسنه به بانک مهر ایران یا مهر رضا منقل بشه و شاید هم بانک صادرات ، چون به نظر می رسه  زمینه ساز و هماهنگ با حرکت عمل کرده بود .

پ.ن 2:  سایت بانک صادرات از ارائه خدمات جدید خبر داد . امکان انتقال وجه از حسابهاي بانك صادرات به حسابهاي مشتريان در كليه بانكهاي كشور از طريق سيستم بانكداري اينترنتي و همچنين پرداخت اينترنتي اقساط و بدهي هاي ادواري مشتريان امكانپذير گرديده و بزودي اين خدمات جهت استفاده عموم مشتريان عملياتي خواهد شد .

پ .ن 3 : در حالی که داشتم متن این مطلب اماده می کردم . در سایتها خوندم که آیت الله العظمي شيخ محمد تقي بهجت فومني دار فانی وداع کردند . یادم می یاد سالها قبل به مسجدی که ایشون نماز می خوندن رفته بودیم و بعد از نماز مغرب ، داخل راه رو اومدیم و برای نماز بعدی روی پله ها موندیم و نماز خوندشون تماشا کردیم . سوره جمعه ، قنوت و سجده های ایشون هرگز فراموش نمی کنم .

ضايعه گرانبار و جانگداز ارتحال این عالم ربانی را به حضرت ولیعصر (عج) و همه دوستداران ایشون تسلیت عرض می کنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:45  توسط مهدی صمدی   | 

آمده‌ام تا ...

آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم برای بازگرداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی.

آمده‌ام تا با تنش‌زدایی و تعامل سازنده روابط بهتری میان کشورمان ایران و جهان برقرار کنم تا فضا را برای توسعه کشور بگشایم و احترام به ایرانیان را در جهان تامین کنم.

آمده‌ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند.

آمده‌ام در حالی که راهی ساده و یک‌شبه برای مشکلات اقتصادی کشور و مردم نمی‌شناسم و معضلات امروز را ناشی از چاره‌جویی‌های شتاب‌زده، یک‌شبه و یک‌نفره می‌بینم.

آمده‌ام تا ساختار آسیب‌خورده اداره کشور را از طریق احیای دستگاه برنامه‌ریزی و مدیریت، استقرار شوراهای مهمی که نماد خرد جمعی مردم ما بوده‌اند و تعطیل شدند، ترمیم کنم  و  ...

 پ.ن ۱: او یک انتخاب نیست، یک فرصت باقی مانده است ...

پ.ن ۲: این روزها زیاد تمایلی برای نوشتن مطالب بانکی ندارم به هین خاطر دوباره خبر نامه وبلاگ فعال کردم .
 این روزها به معنی زندگی ، مفهوم خوشبختی و اینکه چه قدر از فرصتها استفاده کرده ام ، می اندیشم .

پ.ن ۳: لحظه ها را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنكه لحظه ها همان خوشبختي بودند (دکتر شریعتی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:31  توسط مهدی صمدی   | 

سلام بر ستاره گمشده مدار غربت ...

سالهاست ...

دستان بسته ای که از کوچه ای عبور داده می شود مرا بی قرار می کند ...

دستان خسته ای که در گوشه یک  کوچه خاکی به دیوار تکیه داده ، مرا بی قرار می کند ...

دستان خسته ای که گیسوان دخترکی غمگین را شانه می زند ، مرا بی تاب می کند ....


غریبونه می خونه حیدر از غم های تو ...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:3  توسط مهدی صمدی  

بهترین ها ...

کشاورزی ٬ هميشه در مسابقات پرورش محصولات٬ جايزه بهترين غله را به دست می آورد و به عنوان کشاورز نمونه انتخاب می شد. رقبا و همکارانش علاقه مند شدند ٬علت و راز موفقيتش را بدانند . به همین خاطر سعی کردند او را زير نظر بگيرند و مراقب کارهایش باشند . بعد از مدتی جستجو سرانجام با نکته ی عجيب و جالبی رو به رو شدند .

اين کشاورز بعد از هر نوبت کشت بهترين بذرها را به همسايگانش می داد و آنها را از اين نظر تامين می کرد. بنابر اين همسايه های او می بايست برنده می شدند٬ نه او!

 کنجکاوی بيشتر شد و تلاش برای کشف حقيقت به نتيجه نرسيد. بالاخره تصميم گرفتند از خود کشاورز بپرسند .کشاورز در پاسخ آنها گفت:

 چون جريان باد ذرات بارور کننده غلات را  از يک مزرعه به مزرعه های اطراف می برد٬ من بهترين بذرهای خودم را به همسايگانم می دهم تا باد ذرات بارور کننده نامرغوب را از مزرعه ی آنها به زمين من نیاورد و کيفيت محصولات من را خراب نکند .

همين تشخيص صحيح و درست کشاورز توفيق کاميابی در مسابقه بهترين غله را برای او به ارمغان می آورد.


پ .ن 1 : بدون شک یکی از دلایل کندی پیشرفت سیستم های سازمانی و اجتماعی ما  ، ضعف یا عدم وجود و حضور چنین اندیشه و تفکری در میان کارکنان سازمان و افراد جامعه می باشد.

پ. ن 2: این روزها سعی کردم درباره تفاوت بانکداری اسلامی و بانکداری بدون ربا مطلبی جمع اوری کنم و یک مقایسه ای بین او تعریف در نظام بانکی داشته باشم . ممنون می شم اگه دوستان نظر و مطلب خاصی در نظر دارند ، من همراهی کنند ..

پ .ن 3 : چند روز هست که با خبری مرتبط با تقویم های چاپ شده ، توسط انجمن اسلامی بانک در بعضی سایتها و وبلاگها مواجه شدم . به نظرم این ادعا تنها یک بهانه گیری نه چندان دوستانه و صادقانه است و این موضع گیری در قبال بانک صادرات ریشه در بعضی مقاصدی دارد که عزت و اتحاد جامعه  شیعه و سنی و ایران عزیز را هدف گرفته اند ...
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:14  توسط مهدی صمدی   | 

Persian Empire

 
persia_shepherd222.gif
 
 امپراطوری ایران
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:54  توسط مهدی صمدی   | 

تبلیغات قرعه کشی بانکها ...

این روزها بیشتر از هر زمانی دیگر از بانک صادرات خواهیم شنید و شاهد خبرهایی از بانک صادرات در خبرگزاریها و مطبوعات خواهیم بود . با توجه این که اغلب خبرها با محوریت حکایت خصوصی شدن این بانک منتشر می شود . امروز خبری را در یکی از سایتها خوندم که نکته ای جالب به نظرم رسید .

مدیریت عامل بانک صادرات در مصاحبه ای بیان داشتند که : " آينده بانكداري بايد به سمت خريدهاي اينترنتي برود، گفت: اين يك راه اجتناب ناپذير براي بانك‌هاست و بانك ها بايد بستر كار را براي تسهيل خريدهاي اينترنتي فراهم كند كه بانك صادرات نيز در اين زمينه گام هاي اساسي را برداشته است."

امیدوارم با توجه به سابقه عملکرد بعضی از بانکها و خصوصا بانکهای خصوصی ، این فرایند در سیستم بانک صادرات به فوریت و جدیت مورد توجه عزیزان قرار بگیره و شاهد  سهمی بیشتر از خرید و فروشهای اینترنتی در جامعه مجازی ایران از سوی بانک صادرات باشیم .

اما چیزی که بیشتز توجه من جلب کرد این جمله جناب برهانی بود " از طرف بانك صادرات تبليغي براي اعطاي جوايز رنگارنگ صورت نگرفته است.  وي افزود: از نظر من بايد انگيزه هايي در نظر گرفته شود تا افراد به كار خير تشويق بشوند و افرادي كه در كار خير فعاليت مي كنند، بايد تشويق شوند "

خبری که در صورت درک صحیح من از این مطلب و همچنین پایبندی به این گفته ، می تواند نقطه شروعی باشد برای حذف قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه بانکها با این روش فعلی ..

گاها برای من تبلیغات بانکها برای جلب مشارکت مردم برای سپرده گذاری در حسابهای پس انداز ، چنان آزار دهنده می شود که ...

بارها در این وبلاگ و در جمع دوستان به این نکته اشاره داشته ام ، که این قبیل تبلیغات شایسته مشتریان و حتی شبکه بانکی ما نیست . متاسفانه همیشه می توان مواردی را در این گونه تبلیغات مشاهده کرد که از نظر من به صورت آشکار به بعضی هنجارهای اجتماعی و اعتقادی جامعه توهین می شود . تا انجا که در بعضی از تبلیغات اخیر بانکها ...
امیدوارم که در اینده نه چندان دور حداقل شاهد این باشیم که از این پتانسیل در جهت گسترش بانکداری الکترونیک بهره بگیریم و صادقانه در جذب سپرده های حسابهای قرض الحسنه عمل نمائیم ..
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:58  توسط مهدی صمدی   | 

مرا سفر به کجا می برد ؟

دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته است.
وهيچ چيز،
نه اين دقايق خوشبو،‌كه روي شاخه نارنج مي شود
خاموش،
نه اين صداقت حرفي، كه در سكوت ميان دو برگ اين
گل شب بوست،
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا ابد
شنيده خواهد شد.
.
.
.
چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
چقدر هم تنها!
خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
دچار يعني
عاشق
 و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهي كوچك، دچارآبي درياي بيكران باشد.
چه فكر نازك غمناكي!
 و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است.
و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
...

پ.ن ۱: متن کامل در ادامه مطلب

پ .ن ۲: متن کامل با صدای خسرو شکیبایی  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:29  توسط مهدی صمدی   | 

آوازخوان كنگره هاي خاكي..

جغدي روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابلاي خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود.

 او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.
خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 19:57  توسط مهدی صمدی   | 

سال نو مبارک ...

پ.ن : و سلام بر آنان ‌كه در پنهان خويش ‌بهاري براي شكفتن دارند

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 8:37  توسط مهدی صمدی   | 

کارمند و سازمان ...

به نظرم هر فردی برای کارمند شدن و استخدام در یک سازمان می تونه دو هدف داشته باشه ..
اولین و دلیل غالب ، انگیزه های مالی و گذران امور زندگی هست . در محیط سازمان تنها به حقوق پایان ماهش دلخوشند و منتظر پرداختهای اضافی طی سال هستند .
و گروه دوم رسیدن به موقعیت بهتر و شایسته تر در رده های سازمانی هدف خودشون قرار می دهند ..
و انگیزه های مالی و مادی زیاد نمی تونه نقش عمده های در زندگی سازمانی این گروه بازی کنه ...

گروه اول به حقوق مادی خودشون در سازمان متعصب هستند و شرایط مطلوب کاری در سازمان مربوطه مطالبه می کنند .
ایشان به دلایلی خودشون همیشه کارمند می دونند و هیچ گاه تصوری بیش از این حداقل در اغاز و اواسط سابقه کاری خودشون ندارند .
البته این ممکن به این دلیل باشه که این گروه به این باور رسیدند که سیستم هیچ جایگاهی برای انها در نظر نگرفته و نیل به اهداف گروه دوم تنها به واسطه رابطه های شخصی می دونند نه بحث شیرین شایسته سالاری ...

از گروه دوم کسانی که مرحله ارتقاء پست سازمانی می رسند به دو دسته تقسیم می شند . کسانی که عشق ریاست هستند و تنها قابلیت و توانایی همین امر دارند و شاید آرزو و هدفشون نشستن پشت یکی صندلی گردان توی یک اتاق در بسته و یا قرار گرفتن در جایگاه ریاست شعبه هست ..
تکلیف مشتریان و همکاران با این دسته معلوم هست و گاها سیستم از جانب این گروه ضربات و صدمات جبران ناپذیری می خوره .

دسته دوم کسانی هستند خواستگاه و ارمان سازمانی انها مدیریت در سازمان هست  و کارکنانی برانگیخته و خلاق هستند .
این دسته خودشون برای ایجاد تغییر در سازمان اماده کردند و یا اینکه این اندیشه همراه و ملازم آروزهای سازمانی ایشان هست .
در هر صورت به نظر می رسه این افراد در هر جایگاهی از سازمان میتونند مفید و موثر باشند .

یک سازمان به چنین کارکنانی نیازمند و  وابسته خواهد بود و آفت یک سازمان این خواهد بود که پاسخگوی نیازهای کارکنان برانگیخته خودش نباشه .
وقتی یک کارمند در سازمان هیچ آینده روشنی برای دستیابی و آرمانهای خودش نمی بینه ، سرخورده می شه و دچار فرسایش روحی و همچنین شاهد کاهش بهره وری در کمیت و کیفیت در انجام وظایف محوله او خواهیم بود .

اعتماد کارکنان به سازمان بزرگترین نیاز سازمان می باشد . در صورتی که یک سازمان نتواند از عهده این مهم بر اید ، باید منتظر عواقب زیان بار ان باشد.
این سیاست در نهایت منجر به این میشه که زیر مجموعه و خصوصا کسانی که در پایینترین پستهای سازمان هستند ، به تدریج به این باور برسند که باید به اندازه ای که به انها اهمیت داده می شود کار کنند . به قول معروف همون اندازه کار کنند که حقوق می گیرند .

و این وضعیت نقطه آغاز یک بحران هست .

متاسفانه همیشه می توان مواردی را یافت که عده ای با خلاقیت و حضور و رشد ایده های  تازه و ایجاد سوالات جدید مخالفند به همین خاطر سیاستهایی پیگیری می شه که خواسته یا ناخواسته منجر به عدم وجود ارامش فکری و پر رنگ شدن  حضور دغدغه های مالی در زندگی افراد می شود و زیر مجموعه بیشتر درگیر موارد و مسائل حیاتی و جدیتر زندگی  یعنی بقا و دوام در هر شرایطی هستند .

 نتیجه این وضعیت یک فرد فرصت و شاید انگیزه ای برای کنکاش و چرایی بعضی مسائل نخواهد داشت . فکر می کنم که جوامع و سازمانهایی که مسئولان و مدیران آن تنها خود را شایسته در دست داشتن  قدرت و منصب می دانند ،  دائم در تلاشند که مردم و یا کارکنان به این اندیشه نزدیک نشوند . و قطعا روش های فکری و کاری که مورد نقد و سوال قرار نگیرند در یک دوره محدود بقاء خواهند داشت و مرور زمان از میزان کارایی آنها خواهد کاست و تبدیل به یک سازمان پیر و دور از طراوت و امید به فردا خواهد شد .

و از سوی دیگر سیاست بیشتر سازمانها بهره مندی از توانمندی یک کارمند با کمترین هزینه هست و حاضر نیستند که بر اساس معیار های مدیریت منابع انسانی برای بزرگترین سرمایه خودشون که همان کارکنان سیستم هستند ، هزینه ای بپردازند. این هزینه ، برای گروه نخست در نظر گرفتن پرداختهای مالی بیشتر یا قرار دادن وی در یک پست سازمانی بالاتر باشه .
 اما خیلی اوقات هزینه داشتن یک کارمند توانمند و متعهد به سازمان تنها ایجاد یک باور ذهنی خواهد بود و آن این تصور است که سازمان مربوطه به وی و عملکرد او توجه دارد و عملکرد فردی و گروهی او را قدر می شناسد .

به هر صورت نمی توان منکر این واقعیت شد که بقاء و رشد یک سازمان نیازمند کارکنانی خلاق و دانش محور است و ایجاد مانع جهت رشد و شکوفایی این دسته از کارکنان موجب خواهد شد که سازمان پویایی خود از دست بدهد و سیاست تغییر و تحول در پشت میزهایی کوچک مدیران سازمانها به صورت یک اندیشه شکست خورده خواهد ماند و در نهایت شاهد یک سازمان و جامعه بی انگیزه و سرخورده و البته آسیب پذیر خواهیم بود .

امیدوارم که شرایطی محقق بشه که همه کارکنان خود را در سرنوشت  و ساختن آینده سازمان موثر بدانیم و به این باور برسیم که در  مالیکت سازمان خودمون سهیم هستیم و فقط یک کارمند ساده نیستیم و با این انگیزه و اندیشه در حفظ ، رشد و شکوفایی روزافزون سازمان مربوطه مشارکت داشته باشیم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:42  توسط مهدی صمدی   | 

28 صفر ...

آجرک الله یا بقیة الله

۲۸ صفر آغاز همه مصائب و غصه های اهل بیت است . از امروز شعله های نفاق و انحراف در دین افروخته شدند و مقدمه ای شد برای حادثه کوچه خاکی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 19:39  توسط مهدی صمدی   | 

نگران با من ایستاده سحر ...

Trickling the moonlight
Brighten the glowworm
Not is dream to one’s eye an hour, but
The sadness of this sleepy – head
That’s sleeplessness in my tearful eye
Dawn is anxious along with me
Morning request to me
I bring of his blessed breeze news the nation were bereaved of their possession
But in my heart is hopelessness of this journey
The delicate’s stem of rose that I plant it with more love
I irrigate it with heartily, Oh! That rose faded by my side
But my quest is vain for one who opens ray of hope
Not only solve their problem but also make problem
Trickling the moonlight
Brighten the glowworm
An alone man with blister foot in the long way stands near the village
With the knapsack upon his shoulder
His hand on the door, telling himself:
" The sadness of this sleepy – head that’s sleeplessness in my tearful eye "

پ.ن : متن شعر" می تراود مهتاب" در ادامه مطلب  (نیما یوشیج)
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در ،می گوید با خود :
"غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند "

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:59  توسط مهدی صمدی   | 

بهزاد عزیز روحت شاد ...

امروز به مناسبت سومین روز درگذشت یکی از مشتریان  شعبه 649 به محلی رفته بودم که سه سال اونجا کار کرده بودم .

گرچه امسال در شعبه 1505 شاهد درگذشت چند تا از مشتریان خوب و خوش حساب شعبه بودم ولی خبر فوت بهزاد عزیز من پریشان کرد .

شاید حساب و کتاب قابل توجهی نداشت ولی خوشرو ، مهربان و دوست داشتنی بود . امروز وقتی  شوخیهایی که هنگام ایستادن پشت باجه با هم داشتیم ، به ذهنم می یومد ، اشک از چشمانم جاری می شد .

با اینکه اسم و رسم آنچنانی نداشت ولی حضور بی شمار مردم و دوستدارانش در مراسم امروز از اطراف و اکناف من شگفت زده کرد .

براش از خدا طلب مغفرت می کنم و دعا می کنم که روحش شاد و قرین رحمت الهی باشه  ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 17:44  توسط مهدی صمدی   | 

مطالب قدیمی‌تر